|
ساعت دیواری ساعت دیواری چه می خواهد زمان را که مرده است یا ارواح گذشته که یادشان هم رفته است
ساعت دیواری چه می خواهد با خزانی که میرسد از راه با مردمانی که قلبشان پر از تشویش است
ساعت دیواری چه می خواهد فانوس شب تابان را یا ستاره بخت را که خوابیده است
ساعت دیواری چه میخواهد عشق را که در خیابان ریخته یا جسم را که روحش را فراموش کرده است
ساعت دیواری چه میخواهد زمین تب کرده پریشان را یا دریا با امواج خروشانش را یا ماهی را که با اب قهر کرده است.
ساعت دیواری چه می گوید ؟ تیک تاکش که ذهن را مختل میکند یا اینکه به زندگی دعوت میکند
ساعت دیواری چه می گوید ؟ از برهم زدن سکوت شب یا رازهای زنی که در گور است یاس سفید
در این پست و پست های بعدی میخوام راجع به عشق صحبت کنم : عشق به معنای دوستی ومحبت زیاد است واز کلمه عشقه گرفته شده است .عشقه گیاهی است که به دور خود می پیچد واز اب ان استفاده می کند.از لحاظ روانشناسی عشق احساسی است که با وجود گوناگونی و جنبه های رفتاری و مضمون های عقلی دارای یک کیفیت واحد است. عاشق به فردی گفته میشود که علاقه بسیار به کسی یا چیزی را ابراز می کند و معشوق به فرد یا چیزی گویند که به ان علاقه بسیارابراز شده است . ویژگی های عشق حقیقی 1_ عشق حالتی دائم و پایدار است . 2_هدف عشق رسیدن به شناخت بیشتر است .این شناخت باعث پشتکار فرد شده است که باعث میشود فرد در برابر مشکلات مایوس نشود و به راه خود ادامه دهد. 3_عشق ازتفکر وشناخت بوجود می اید فرد ابتدا با شناخت اولیه نسبت به یک موضوع به ان علاقه مند شده و سپس با ارزشمند ساختن موضوع برای خود عاشق ان موضوع میشود. 4_عشق در هدف های بلند مدت دنبال می شود . 5_فرد با شناخت بیشتر باعث نزدیک شدن وی به واقعیات میشود و باعث میشود که تصمیمات منطقی را در زندگی خود بگیرد. 6_احساست در اختیار عقل وفکر در می اید . 7_عشق در استقلال وازادی دیده میشود .فرد عاشق وابستگی مادی ومعنویی به عشق خود ندارد و بدون وجود معشوق به زندگی خود ادامه میدهد عاشق هم با میل و اراده خویش به معشوق عشق می ورزد. 8_ در عشق تعادل و ثبات دیده می شود و همین باعث زیبایی و دوام عشق میشود. 9_در عشق هویت فرد عاشق حفظ میشود. 10_فرد عاشق احساس مالکیت به عشق خودرا ندارد.
سالها گذشت و من ماندم و خلوتی سرد که هرروز ذره ذره خاطراتم را می بوسیدم افکار کودکانه دخترک مغرور امرزومرثیه الایاایهاالساقی را همراه روزگار می خواند نمیدانم سه حرف عشق بود یا هوس که من ان را چو ایه ای حفظ کردم و هرروز باصدایی ملتمسانه برایش صرف می کردم می خواندم من و تو در پاییز وحشی وسط مردمان غریبه پیمانی را بستیم که فقط درخت پیر میدانست می خواندم من روزی لیلای تو بودم این را از اطلسی های باغچه بپرس که هر روز برایم میچیدی حلقه زرد بی تو برایم معنا نداشت اما خودم اتخاب کرده بودم تا چشمانم را باز کردم دیدم دست در دست دیگری دارم و زمانه مهر سکوت بر لبانم چسبانده نگاهی به اینه کردم خودم نبود زنی بود که مریم کوچکش را عاشقانه به اغوش می کشید اینه نشانم داد دخترک جوان امروز منتظر مردی است که به او همسر می گفت
پاییز پاییز فصل خدا فصل گم شدن در دستان باد فصل به تصویر کشیدن رویا ها در لابه لای برگهای خشکیده سرشار از تنهایی و غرور کمر به قتل عام برگهای پاییزی بستند عابرانی که بی پروا به استقبال زمستان میروند پاییز فصل عاشقان فصل فسل تعمید با باران فصل فریاد درخت که وحشت از ریزش باران دارد چه بی صدا و آرام گفت پیرمرد گفت اسطوره ها شب های پاییزی غزل خوان رویاهاست پاییز فصل شکفتن عشق فصل خداحافظی با مریم ها فصل فضل خداو عطوفت باران پاییز فصل ساختن سمفونی با نت های باران فصل عاشق شدن و دل سپردن و در نهایت پاییز فصل من ،من تنها
کاش بین من و تو کاش بین منو تو فاصله ها رنگ رویا بود رویای شیرین و کودکانه کاش بین من و تو دیواری نبود سکوت وغرور را دیوار نمی کردیم کاش بین من و تو کبوتری بود که پیام دوست داشتن را میرساند کاش بین من و تو فرشتگان با بالهای رنگین شجاعت خیرات می کردند کاش دستانم انقدر بزرگ بود که به تو می اموختم بهترین جای دنیا آغوش من است کاش من تو بودم و تو من شاید ان وقت مهر سکوت از لبهامان برداشته می شد کاش مجنون بین ما داور بود می گفت کدامین لیلا تریم ان وقت من به دروغ می گفتم تو کاش روزها و ساعت ها بی رحم نمی شدند بعد تو را برای همیشه در ذهنم جاویدان میکردم ان هنگام که بیایی باز در پس دیوار غرور در پس سکوتهای سیاه به دیدارت می ایم و هزاران گل عشق بر جای پایت میریزم
|
About![]()
یاس سفید متولد66 Archivesبهمن 1387دی 1387 آذر 1387 Links
moon dancer
|